|
تو برام مقدسی تو عزیز ترین کسی, تو برام هم نفسی
|
ای چراغ هر بهانه از تو روشن، از تو روشن
ای که حرفای قشنگت منو آشتی داده با من
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه
باز میای که مثل هرروز برامون دونه بپاشی
من و گنجشکا میمیریم، تو اگه خونه نباشی
همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام
بس که اسم تورو خوندم، بوی تو داره نفسهام
عطر حرفای قشنگت عطر یه صحرا شقایق
باهمون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق
شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی
بهترین رنگی که دیدم، رنگ زرد کهربایی
من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه
به هوای دیدن تو پر می گیریم از تو لونه
به خدا عشق به رسوا شدنش مي ارزد
و به مجنون و به ليلا شدنش مي ارزد
دفتر قلب مرا وا كن و نامي بنويس
سند عشق به امضا شدنش مي ارزد
گر چه من تجربه اي از نرسيدن هايم
كوشش رود به دريا شدنش مي ارزد
با دو دست تو فرو ريخت هر بند تنم
به همان لحظه بر پا شدنش مي ارزد
دل من در سبدي عشق به نيل تو سپرد
نگهش دار به موسي شدنش مي ارزد

دوست دارم نازنینم
خیلی دوستت دارم عزیزترین و پاکترینم

ناگهان از هر جوانه گل بر آمدچون بهاران
ای تو از نسل بهاران ای امید سبزه زاران
ای صدایت پاک و معصوم چون سرود چشمه ساران
ای نگاه تو همیشه مثل دریا بی کرانه
ای بلند گیسوانت خوشترین شعر شبانه
ای که نامت در زمانه گشته در خوبی فسانه
کرده اینک در دل من آتش عشق تو خانه
ای که نامت بر لب من معنی خوب سرودن
خوشترین ایام عمرم لحظه های با تو بودن
خیلی بدی
ای گوهر نایاب من بی تو می میرم
چون ماهی دور از آب من بی تو می میرم
به سلامت، سفرت خوش، جاویدان در ذهن من

از همین الان دلم برایت تنگ شده زودی بیای پیشما
مواظب خودت باش عمرم. الهی من فدات بشم
خیلی دوسسسست دارم
چو گل سراپا نشاط و شوری تولدت مبارک، تولدت مبارک
بهار عشقی، پر از سروری تولدت مبارک، تولدت مبارک
از هر خزان و بلایی به دوری تولدت مبارک، تولدت مبارک
گل و سنبل من لاله و آلاله من تولدت مبارک، تولدت مبارک
گل یاسی ای رخ نوساله من تولدت مبارک، تولدت مبارک
گل گلدان من، تویی جان من تولدت مبارک، تولدت مبارک
غنچه بهارم، سرو خرامان من تولدت مبارک، تولدت مبارک
گلم تولدت مبارک عزیزم
تفلد تفلدت مبارررررررررک![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
هدیه من به تو
بوسسسسسسسسسسسسسسس![]()
تولد مبارک
![]()
کیک تولد
جز از مهر تو چه توانم گفت !
که زبانم جز یاد تو ذکری ندارد
امروز در آتش عشق کسی می سوزم
که جز او پاک تری نیافتم
امروز از مهر او در جانم شعله ی عشق چه تابناک می تراود
که دست نوازش گر او مجنونم کرد